محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

118

خلد برين ( فارسى )

از آراستگى و زينت و زيب لشكر قيامت نهيب ، خود زراندود جهانگشائى بر سر و زره داودى حفظ حافظ حقيقى در بر در قلب لشكر ظفر اثر اقامت گزيد . از آن طرف اميرزاده الوند نيز به تعبيهء سپاه هزيمت پناه و تسويهء لشكر شقاوت اثر پرداخته مقرر كرد كه تمامت شتران معسكر نكبت اثر وى را جمع آورده به زنجير بر يكديگر بستند و تا راه گريز ارباب ستيز مسدود باشد در عقب لشكر چون سد اسكندر بازداشتند . بعد از تسويهء صفوف و تعبيهء لشكر در آن دشت پرشور و شر ، شيرشكاران هر دو كشور به تيغ و سنان و كمند و كمان و زوبين و خنجر و تير و تبر آهنگ حرب يكديگر كردند ، و بحر بلا و درياى هيجا به باد حملهء نهنگان لجهء دغا به موج درآمده غريو كوس حربى و نعرهء ناى رزمى و هاى و هوى دليران و گيردار مبارزان ، گوش سپهر نيلىپوش را كر ساخت ، و از گرد و غبار معركهء كارزار در جست و خيز مراكب باد رفتار و ستيز و گريز جگرداران معركهء گير و دار و بىجگران ميدان فرار ، آسمانى ديگر بر روى زمين [ 25 ] آشكار گشت ، و تير تيز پرواز چون گوهر راز در صدف سينه‌ها جايگير آمد ، و كمان گوشه‌گير كه از آمدن تير به خانهء خود شانه‌گير بود به هر خدنگى كه آهنگ جنگ كرد صداى زه و تحسين به گوش چرخ برين رسانيد . نيزهء خطى كه در قلمرو كشورگشائى علم مىباشد بر خط سرنوشت از پاى درافتادگان معركهء نبرد قلم كشيد ، و كمند شصت زخم كه به درازى شهرهء عالم است پاى بر سر گردنكشان ميدان گير و دار نهاد ، و عمود قيامت ورود كه از دست‌انداز مبارزان به قربوس زين گريزان بود پاى به معركه نهاده از مغز سر و خون‌جگر دليران خبر داد . سپر فراخ دامن كه پيش از اين چون بالين در زير سر دليران صف شكن جاى داشت قدم بر سر خود و مغفر جگرداران معركهء فتح و ظفر گذاشت . خنجر زبان‌آور كه در سراسر خيابان ميدان فتح و ظفر دست در كمر دلاوران صاحب جگر زده از داستان رستم دستان خبر مىداد به فكر